دانلود رمان اجتماعی و عاشقانه رقص دل

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

ترجیح دادم درباره رقیبی که همیشه به من ترجیح داده شده حرفی نزنم .

رقیبی که گام هاشو هماهنگ و موزون با من برمیداشت …کافی بود دو قدم جلو میرفتم تا این رقیب لعنتی سه قدم از من جلوتر بزنه !فقط سکوت کردمو شونه هاش رو بیشتر ماساژ دادم:

مامان: امشب ده شب پرواز دارم..

با این حرفش دستم اروم اروم سر خورد با کمی ناراحتی بهش خیره شدم …

اما بازهم…حرفی نزدم! یکدفعه بلند شد و در حالیکه کل لوازم ارایش روی میز رو توی چمدون خالی میکرد گفت: مامان به بابات زنگ بزن زودتر بیاد امشب تنها نباشی…منتظر من نباشه! با ناخونهای کوتاهم بازی میکردم و ناراحت به گرانیت سفید رنگ شیشه ای زل زده بودم….

بند مانتوی مشکی بلندشو دور کمرش محکم کرد، شال قرمزشو روی سرش جابه جا کرد و زیپ چمدون رو هم تندی بست..

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *