دانلود رمان ترسناک انتقام خون

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

نزدیک دوساعتی میشد که داشتم به خانومی که اسمشو نمیدونستم کمک میکردم ….
لباسام کثیف شده بود و شرشر عرق از سروصورتم میریخت..با صدای جیغ گریه نوزاد
هردومون یه نفس راحتی کشیدیم …
دکتر سریع رو کرد سمت منو گفت اون پارچه سبزو بردارم و بچرو بپچیم لاش
بااحتیاط بچرو گذاشتم داخل پارچه، ای جووونم چ کوچولوهه.
مادر بچه بیهوش شده بود
دکتر دستشو تمیز کرد و بچرو ازم گرفت
_هی دختر سُرم بلدی بزنی؟
_اره بلدم رشتم پرستاریه
_خوبه اون سرم از رو میز و بردار و بهش یه سرم بزن بعد بیا اتاق تهی کارت دارم
باشه ای گفتم و به کارم مشغول شدم

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *