دانلود رمان ترسناک خانه ی وحشت

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

شیدا که عصبانیتمو دید دیگه حرفی نزد واردشهرشدیم وکنار یه رستوران خوشگل پارک کردم،خیلی قشنگ بود ظاهرش فانتزی بود و پشتش باغ بود که رویاییش کرده بود.

۳سالی میشدکه نیومده بودم اینجا و واقعا تغییرکرده بود وعالی شده بود.

رفتیم تو رستوران و صبحانه خوردیم بعد صبحانه از صندلی بلند شدم ـ بچه ها من میرم توماشین یکم بخوابم.

شماهم تواین فرصت برین اطرافو یکم بچرخین.اون دوتا گشنه های عقب مونده هم فقط سرتکون دادن،منم رفتم توماشین وبعدازچنددقیقه خوابم برد..

ترانه

صحراکه رفت نگاهی به شیداکردم،مثله چی داشت غذا میخورد.هرچندمنم دست کمی ازاون نداشتم،الان اطرافیامون میگن ایناقحطی زده ی سومالین ومیان کمکمون میکنن بااینکه هنوزگرسنم بود ازغذا کنارکشیدم وبه این فکرکردم روزای تعطیل چقدربهمون خوش میگذره وچقدرتفریح میکنیم…

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *