دانلود رمان ترسناک و هیجانی مرزی از جنس تاریکی

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

من امیر ایران نژاد هستم،ترمه رضوی توسی و تمنا رمضان…ما همسن هم هستیم.

۹تیر به دنیا  قبلا مامان باباهامون باهم همسایه بودن.البته ترمه۹تیر به دنیا اومد و من ۱فروردین .و تمنا هم ۱۳ فروردین برای همین ما بهش میگیم “نحس..”

من از همشون بزرگترم وقتی به دنیا میایم با هم رفیق میشیم تا ۷سالگی. مامان تمنادر اثر ایست قلبی میمیره!خیلی ناگهانی….اون خیلی جوون و مهربون و خوشگل بود.تمنا هم ضربه ی بدی خورد.

منو ترمه همش خونه تمنا اینا چتر بودیم.بابای تمنا هم خیلی زنشو یا همون مامان تمنارو دوست داشت.شاید به خاطر همینه که هنوز زن  نگرفته.تقریبا ۱سال گذشت…

یکبار مامان من میرفت غذا درست میکرد براشون و یکبار مامان ترمه.تا اینکه کلا دیگه خود تمنا آشپزی رو یاد گرفت.یه بار تمنا اینا میخواستن برن یه آپارتمان دیگه که تمنا خیلی اصرار و گریه کرد.منو ترمه هم همینطور.الان ما ۱۶ سالمونه …

ما اگه امتحان هارو بدیم دیگه میریم دوم دبیرستان.امتحان ها هم که …دیگه کم کم شروع میشه…

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *