دانلود رمان جذاب و جنایی تعقیب سایه ها

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

شبی که آسمانش صاف بود .

ماه لبخند میزد و نسیم خنکی که هر از گاهی روی صورت مینشست، این هــ ـو*س را در آدم ایجاد میکرد که تا ساعتها فارغ از شلوغیها و سر و صدا روی تپهای سبز دراز بکشد و تنها به آسمان خیره شود و بعد با صدای شرشر رودخانهای که از زیر پاها عبور میکند و همچون لالایی مادرانه میماند، به خوابی عمیق فرو برود .

من کنار یکی از همکارانم پشت فرمان نشسته بودم .چراغ قرمز بود و سکوت برقرار .هنوز ساعتی از آشناییمان نگذشته بود و روی صحبت کردن با یکدیگر را نداشتیم .

به علاوه آرامش عجیبی که شب را احاطه کرده بود، ما را مجاب میکرد که تنها ساکت بنشینیم و از این زیبایی لذت ببریم .لحظاتی به همین شکل گذشت تا آن که صدای بیسیم شنیده شد. ـ از مرکز به ماشین آدام چهاده .صدام رو میشنوی؟

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *