دانلود رمان خارجی یاقوت خونین

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

اما سوگاشی حرف کسی را که مطمئن بودم نیتاست قطع کرد و گفت:”من کاری به این چیزا ندارم.نیتا!وقتی
اومدی پیش اون باید اینو میدونستی که هیچ وقت نمیشه جا بزنی.میدونی سزای کسی که جا میزنه چیه؟”
نیتا مکث کرد.نفسش گویا حبس شده بود…بالاخره بعد از مدتی نسبتا طولانی گفت:”من براش آماده م…”
آقای سوگاشی با بی احساسترین حالت ممکن گفت:”خوشحالم…منتظرش باش.”
نیتا زیر لب گفت:”مرگو ترجیح میدم به بودن با شما گرگای آشغال!”عجیب بود که من میتوانستم حتی زمزمه
کردنش را هم بشنوم.
در باز شد و بیرون آمد.مرا دید…بغض کرد.به آرامی اشک ریخت؛و من دوباره دلم برایش سوخت.جلوتر رفتم.با
خودم عهد کرده بودم هرگز به او حتی نزدیک هم نشوم،ولی نمیدانم چه شد که محکم بغلش کردم.خیلی خیلی
سفت…و جدا ناپذیر!
صادقانه گریه کرد.مثل هشت سالگی اش…مثل وقتی که گربه ی مرده ای را کنار خیابان دید…اما حالا
نمیدانستم چرا و برای که گریه میکند…خودش؟من؟خواهرش؟شاید هم میهراسید از اتفاقاتی که بزودی برایش
می افتاد…

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *