دانلود رمان زیبا و جذاب عشق یا مسئولیت

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

بهم برخورد…چه طرز حرف زدن بود؟ سینی رو گذاشتم رو میز و برگشتم رفتم پیش ستاره نشستم و باهاش شروع به حرف کردم…چون پشتم به سمت آشپزخونه بود نمی دیدمش…

کم کم عمه و مامان بلند شدن که شام رو آماده کنن..من و ستاره هم بلند شدیم و و بازم بی تفاوت به حسام شروع به کمک کردم…

میز که آماده شد مردا هم اومدن نشستیم شروع به خوردن کردیم…تمام مدت اخمام رو کشیده بودم توی همو غذامو آروم می خوردم…

عمه دلمه درست کرده بود و منم خیلی دوست نداشتم…عوضش حسام عاشق دلمه های مامانش بود..همیشه به منم می گفت که دلمه خودش خوشمزه اس ولی دلمه های مامانم یه چیز دیگه اس ساحل خانم…

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *