دانلود رمان زیبا و عاشقانه سورنا

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

از اینکه اسمم رو میدونست تعجب کرده بودم و ترسم هر لحظه بیشتر میشد اب
دهانم رو نامحسوس قورت دادم و با لحنی که سعی کردم کوبنده باشه و مخفی کنه
ترس و وحشتی که به دلم افتاده بود گفتم
– تو اسم منو از کجا میدونی؟ برای چی باید از دستت فرار کنم؟؟؟مگه چیکار
کردم؟توی بی همه چیز واسه چی منو اوردی اینجا؟ برو دعا کن دستم بستس
وگرنه….
از حرفم رنگش مثل لبو سرخ شد و رگ گردنش متورم!
با یک جهش مقابلم قرار گرفت و یقه ی مانتومو توی دستش فشرد و با چشم هایی از
حدقه در اومده توی چشم هام نگاه کرد
-مثلا اگه دستت باز بود چه غلطی میکردی؟
تو هیچی نیستی میفهمی هیچی!
تو فقط یه دختری!دخترا هم برای من پشیزی ارزش ندارن اینو خوب تو گوشات فرو
کن اگه زبونتو کوتاه نکنی…
چاقوی ضامن داری از جیبش در اورد و جلوی چشمم چرخوند و ادامه داد
-خودم برات کوتاهش میکنم

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *