دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین از الهه احمدی

[ad_1]

دانلود رمان جدید سرنوشت تلخ و شیرین از الهه احمدی

دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین از الهه احمدی

رمان سرنوشت تلخ و شیرین از الهه احمدی

خلاصه داستان رمان سرنوشت تلخ و شیرین :
روی تخت نشستم و بھ ساعت دیواری نگاھی انداختم…. از نھ گذشتھ بود…. پوفی کشیدم و بلند شدم و توی سرویس اتاق دست و صورتم را شستم….. مانتو ام را پوشیدم
و شال ھمرنگش را روی سرم انداختم و از اتاق بیرون رفتم….. یک روز دیگھ شروع شد….
روزی کھ باز از صبح تا شب بیرون از خانھ میگزروندم تا کمتر اھالی این خانھ را ببینم…..
آروم آروم از پلھ ھا پایین رفتم کھ با دیدنش تمام حس خوبم پر کشید و پر از خشم و نفرت شدم…..
ثریا روی مبل لم داده بود و پاھای بلند و کشیدهاش را روی ھم انداختھ و بھ مجلھ ی توی دستش نگاه میکرد. نگاھم را با نفرت ازش گرفتم.
از جلویش گذشتم و رفتم سمت در کھ صدایش را شنیدم….
-ستاره جان
صورتم را در ھم کشیدم و دستھایم مشت شد. جان!!!!!!! خدایا اگر روزی جان این آدم بودم خاھشا جونم را بگیر
بدون اینکھ برگردم و نگاھش کنم منتظر ماندم تا حرفش را بزند….
صدایش را از پشت سر و خیلی نزدیک شنیدم: پدرت گفت خونھ بمونی کارت داره فورا برگشتم و نگاھش کردم. با نفرت…. با حرص …. با حقارت …..
این آدم حتی ارزش نفرت را ھم نداشت….. سرم را کمی کج کردم و چشمھایم را بستم تا روی اعصابم مسلط باشم کھ باز اون صدای نازک نفرت انگیزش را شنیدم…
-عزیزم حالت خوبھ؟
پدرت کار واجبی باھات داره سرم را بلند کردم و نفسم را سنگین بیرون دادم. چندین بار با دعوا با توھین با احترام خاستھ بودم کھ با من ھم کلام نشود ولی انگار از دیدن حرص خوردنم لذت میبرد
بھش نزدیک شدم و توی چشمھایش خیره شدم. صورتش میخندید…
آره داشت لذت میبرد از اینکھ اعصابم را خورد میکرد. دستم را بالا بردم و آروم روی سینھ اش ضربھ زدم و گفتم:
چند بار بگم تو حتی لایق کلفتی کردن برای این خونھ ھم نیستی چھ برسھ کھ ھمکلام من باشی
صورتش در ھم شد…..نیشخند زدم و گفتم:چند بار بگم دوست ندارم ببینمت؟
اخم روی صورتش نشست
با کف دست بھ سینھ اش کوبیدم و گفتم:از سر راھم گمشو بھش پشت کردم و خاستم از خانھ بیرون بروم کھ صدای بلند بابا بھ گوشم رسید
برای دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین با ما همراه باشید.


[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *