دانلود رمان عاشقانه انتقام یک عشق دور

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

-:آب قند درست کنم براتون؟
مامان:نه عزیزم،همین چایی خوبه دستت درد نکنه!
خب، می گفتی؟
-:چی می گفتم؟یادم رفت…
بازم یه لبخند محزون زد و گفت:راجبِ…راجب دختر…داییِ…نیلا…
-:هان،اون…هیچی دیگه، حالا شما برین استراحت کنین بعداً حرف می زنم راجع
بهش.
دستمو گرفت تو دستش و گفت:بگو،می خوام بشنوم. نکنه،نکنه ازش….
-:نه مامان،نه…ای بابا،با شما هم که نمی شه راجع به یکی حرف زد!
این دفعه لبخندش پهن تر شد و گفت:خب بگو.
-:شما تا حالا دیدینش؟
مامان:کی رو؟
-:همین شادی رو دیگه!دختر داییِ نیلا رو
سرشو انداخت پایین و چندبار با یه لبخند کمرنگ اسم شادی رو زمزمه کرد،سرشو
بلند کرد و به من نگاه کرد!غمِ توی چشماشو درک نمی کردم!این همه ناراحتی؟دلیلش
چی می تونه باشه؟!!می دونستم خیلی به اسم شادی علاقه داره،همیشه میگفت اگه
دختر داشتم اسمشو می ذاشتم شادی،چه می دونم والا لابد دلش دختر خواست!
آروم،زمزمه وار گفت:یبار وقتی خیلی بچه بود!

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *