دانلود رمان عاشقانه حس عاشقی

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

به تیپش نگاهی انداختم..شلوار لی تیره ای پوشیده بود با مانتوی آبی آسمانی و
روسری آبی آسمانی..زیبا شده بود
این زن،ماه من بود..ماه شب های تیره و تاریک من
نگاهمو به تارهای ویالون دوختم و زمزمه کردم_چی بزنم؟
سرشو روی شانم گذاشت و گفت_آهنگی که من دوست دارم
با تعجب گفتم_تا این حد غمگین؟
سمیرا_شاید به حال ما بخوره
سری تکون دادم و شروع کردم به نواختن
اواسط آهنگ بود که متوجه خیسی شانه ی چپم شدم..سر چرخوندم و به سمیرا که در
حال گریه کردن بود نگاه کردم..ویالون رو زمین گذاشتم و برگشتم سمتش..سرشو از
روی شانم بلند کرد..رو بهش گفتم_چرا گریه میکنی?
حرفی نزد فقط سرشو پایین انداخت..پی بردم این دردی که مثل بختک افتاده به
جونش چی میتونه باشه!درد بی پولی!درد ناتوانی!ولی افسوس که توان منم چندان
زیاد نبود که بتونم کمکش کنم
روی پیشانیش ب*و*س*ه ای با طعم عشق نشاندم و گفتم_حقوقمو فردا میگیرم..یه
مقداریشو بهت میدم بزار واسه اجاره خونه و شهریه سلمی..شاید بتونه یکم کمکتون
کنه

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *