دانلود رمان عاشقانه نفوذی

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

به حرفهای مرد روبه روم خوب گوش میدم ..

هه !از کدوم عزیزانم حرف میزد !…مگه من جز بابا و مامانم، عزیز دیگه ای هم داشتم ؟ دیگه باید ترس چی رو داشته باشم ؟اونا که دیگه نیستند …؟!

بابایی که برا تک دخترش نفسشو میداد تا اشکش نریزه الان نیست که ببینه کار وانیای ۱۸ سالش فقط اشک ریختن و غصه خوردنه…

مامانم کو که ببینه دخترتپلش که دم به دقیقه بهش میگفت مامان گشنمه غذا میخوام و اونم کلی غذاهای رنگارنگ براش اماده میکرد الان چهل و پنج کیلو وزن بیشتر نداره …..

چون به عشق انتقام اینجا اومد و خوراکش شد آه کشیدن و غصه خوردن !

 

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *