دانلود رمان عاشقانه و اجتماعی اروم جونم

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

ذهنم مشغول شد. اقاجون هیچوقت بی دلیل همه رو تو یه هفته اونم باغ دعوت نمیکنه..

در خونه رو باز کردم رفتم یه دوش گرفتم لبایامو عوض کردم راه افتادم سمت باغ به باغ که رسیدم بوق زدم.

مش رحمان در و باز کرد رفتم تو ماشینو پارک کردم..

همه چشم ها به من بود انگار همه منتظر من بودن..

رفتم سمت بقیه با صدای بلند : سلام ببخشید دیر شد…

اقاجون: بیا بشین پسرم اشکال نداره..

نشستم کنار اقاجون سکوت کرده بود که عمو گفت اتفاقی افتاده..

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *