دانلود رمان عاشقانه و اجتماعی ای عشق

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

چند لحظه سکوتِ سنگین و پر درد حاکم میشود. رامین ادامه میدهد:
-لعنت به تو… دیگه همه چی بینمون تموم شد. دیگه باید از هم جدا بشیم.
فهمیدی!… دیگه دلم نمیخواد شوهر یه زن ه*ر*ز*ه باشم!
رامین میلرزد و عصبانیست. سکوت آزار دهنده است. به لیلا نگاه میکند و نمیتواند
جلوی لرزش چانهاش را بگیرد. اشک ازگوشه چشمش سرازیر شده. دوست ندارد لیلا
گریهاش را ببیند. دماغش را بالا میکشد و براه میافتد.
لیلا حس میکند در خلاء رها شده، و هیچ دستاویزی ندارد که جان آسیب دیده خود را
به آن بیاویزد. میلرزد و احساس ضعف میکند. بدیوار تکیه میزند، و دور شدن رامین
را نگاه میکند. می خواهد دهان باز کند تا حرف بزند، نمی تواند فرصت را از دست
بدهد، باید چیزی بگوید. اما قادر نیست!… سخت است! میخواهد همه اسرار خود را
رو کند! … فشار زیادی بخود می آورد و نجوا میکند:
-رامین…
رامین نمیشنود. یا نمیخواهد بشنود. لیلا همۀ توان خود را جمع میکند و بلندتر صدا
میزند:
-رامین…

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *