دانلود رمان عاشقانه و اجتماعی بخاطر آهو

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

به محض ورودم توی خونه؛ بغضم ترکید و به هق هق افتـادم…آخه چـــرا؟چرا الآن؟

چرا حالا که به نبودنش عادت کردم؟خدایا چـــرا؟آهو گوشه ای ایستاده بود و با ترس و تعجب بهم خیره شده بود…وای خــدا…نکنه بخـواد آهو رو ازم بگیره؟

با این تصور؛ هق هقم شدیــد تر شد…خدایا نه…تحمل ندارم…دیگه تحمل دوری آهو رو ندارم…دست هامو باز کردم و منتظرانه به آهو خیره شدم…فرصت رو از دست نداد و با سرعت خودش رو توی بغلم جا داد…اومـــم !آهوی من…

دختــر من !لحظاتی گذشت و کمی آروم شدم…آهو رو روی مبل گذاشتم و به سمت آشپزخونه به راه افتادم…به غیر از چند تا تخم مرغ؛ دیگه چیزی توی یخچال نبود !قلبم فشرده شد .

به یخچال تکیه دادم و چشم هامو بستم!

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *