دانلود رمان عاشقانه و اجتماعی قبل از شروع

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

صندلی از نیکا و فرشید که تقریبا نیم رخ بود.

دو مرد پشت به پله ها در حال گفت و گو بودند. با نزدیک شدن به جمع سلام بلندی کردم و به طرف صندلی کنار فاطمه رفتم.

بوی سیگار و ادکلن تلخ، زیر دماغم زد؛ که فقط مال یه نفر می تونست باشه!

پس با ماشین فرشید اومده بود!

حوصله جمع رو نداشتم؛ به خصوص با هفته ی بدی که گذرونده بودم. سرم به شدت درد می کرد. حواسم به ناخن های کوتاه شده ام بود؛ که نگاهم به چشم های سرد خانوم و نگاه جست و جو گر عمه و نگاه های تحقیرآمیز دو زن رو به رو نیفته…

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *