دانلود رمان عاشقانه و غمگین با عشق آرامم کن

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

روی مبل نشستم وبه امروز صبح فکر کردم،واقعا که پارک رفتنم هم باید زهرمارم
بشه،اون مرد خیلی برام عجیب بود،با اینکه جواب کاری که برام کرده بود رو با بی
ادبی دادم ولی اون بدون هیچ حرفی رفت،یاد چهرش افتادم،چشمای سیاهش،صورت
کشیده وته ریشی که داشت،قیافش کاملا مردونه بود،بهش میخورد بیست وهفت یا
بیست وهشت سالی سن داشته باشه،ولی رنگ پوستش به زردی میزد وچشماش
خمار بود،دوست دارم یه بار دیگه اون مرد رو ببینم،یه معذرت خواهی وتشکر بهش
بدهکارم،فردا صبح باید برم درسته دیگه از رفتن به اون پارک ترس دارم ولی حتما
میرم ،شاید بتونم اونجا پیداش کنم
از فکر بیرون اومدم،نگاهی به ساعت انداختم ،نیم ساعتی هست که دارم به این مرد
عجیب فکر میکنم،کم کم دانیال هم باید پیداش بشه

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *