دانلود رمان عاشقانه و پلیسی زندگی دلناز

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

مانی …مانیا …

ای ﺧدا از دستت چیﮑار کنم دﺧتر ﺧجالت نمیﮑشی فﻘﻂ ﺧواﺟﻪ حافﻆ شیرازی ﺧﺒر نداشت کﻪ اونم ﺧﺒر دارشد کﻪ ﺟنابعالی ﻋاشﻖ استاد فرهمندی

اووووممممم ﺧﺐ بفهمن مگﻪ ﺟرﻡ کردﻡ؟؟

از وقتی داستان زندگیﺶ رو شنیدﻡ دلم لرزید بﺨدا وگرنﻪ تو میدونی من از این دﺧترا نیﺴتم کﻪ تا یﻪ پﺴر بﺒینن آب از دهنشون سرازیر بشﻪ مگﻪ گ*ن*ا*ه کردﻡ؟؟

تا حاﻻ دیدی برﻡ ﻃرفﺶ مثل این دﺧترا ازﺵ آویﺰون … بﻘیﻪ حرفﺶ میان گریﻪ اﺵ محو شد ..

با دهانی باز بﻪ مانیا نگاه میﮑرد باور این موﺿوﻉ کﻪ مانیا تا این حد ﻋاشﻖ شده باشد برایﺶ تعجﺐ آور بود دستﺶ را کشید و بﻪ ﺟایی ﺧلوﺕ برد کمی او را دلداری داد…

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *