دانلود رمان عاشقانه چشمان عاشقم را ببین

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

مهرسا به کوچه خیره شده بود
با ارنجم زدم تو پهلوش.
– کجایی خوبه نمیخواستی باهاش ازدواج کنی.
– نمیدونم مرسده من خیلی احمق بودم که عشق وحیدو ندیدم.
خیلی آقاست .نمیدونی چه قدرعذاب کشیده.
ما زنا خیلی احمقیم چیزی رو میبینیم که دوست داریم ببینیم.نه اون چیزی که واقعیت داره.
– فلیسوف شدی.
– نه اینا واقعیت زندگی ماست.
– حالا خانم فیلسوف بریم تو تا بابا نیومده .
– اخ بریم بریم..
وارد خونه شدیم.
– بچه ها شمایید.
– اره مامان.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *