دانلود رمان عاشقانه یهویی عاشق شدم

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

با هم همینطور مشغول صحبت شدیم،موضوع صحبتامون یا درمورد ترس از مار بود و یا جن
تا اینکه دیگه دم دمایه صبح بود قرار شد بخوابه منم خوابم میومد،دوباره رفتم موبایلمو گذاشتم سر جاش و
اومدم خوابیدم
روزها همینطور میگذشتن تا اینکه یه هفته فهمیدم اینترنتم داره تموم میشه.. کلی ناراحت شدم و بعدش تصمیم
گرفتم که شب به محمد موضوع رو بگم
همه که خوابیدن باز رفتم سمت موبایلم مثل همیشه حدودا تا صبح صحبت کردیم و زمانی که مامانم خواست
صدام بزنه که بلد شم اماده شم برم مدرسه من موبایلمو سریع گذاشتم زیربالشتم
خودمو به خواب زدم و وقتی الکی مثلا مامانم بیدارم کرد لباسام رو پوشیدم و دوباره مشغول حرف زدن شدم
هنوز ۳۰ دقیقه مونده بود تا برم مدرسه برایه همین گفتم
_محمد شرمنده ولی دیگه باید خداحافظی کنم
جوابی دریافت نکردم که چند دقیقه بعد جواب داد
+محمدخوابید
خندیدم و گفتم _پس الان کی بود جواب منو داد؟
+من روحش هستم

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *