دانلود رمان عاشقی و پلیسی چشمان سرد

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

اصلاهیچ کدوممون متوجه رفتن طنین نشتتدیخ فقط آ رین لحمه صتتدای
تیکاف های ماشتتینش مارو به ودمون آورد!ناراحتی ازستتروروی هممون
میبارید
دای من طنین چه دردی ک شیده!به ح سام نگاه کردم که فقط یه سری ازروی
تاسقف تکون دادمیدونستخ تاسفش برای طنینه!اونخ باورش نمیشد
یه چیزایی ازنامزدطنین میدونستتتت امااینودیگه فکرش رونمیکردهیچ کدوم
فکرش رونمیکردیخ
به بابانگاه کردم که ازناراحتی صتتورتش تیره شتتتده بودمامان هخ که گریه
میکردو ودش رونفرین میکرد ومیگ فت ب چه ام رو نابودکردم!احستتتاستتش
روداغون کردم! دایا وده کمکش کن!
همه باحالتی زاررفتیخ تو!تاشتتب هیچکس حرفی نمیزدهمه منتمربودن تایه
بری ازطنین بشه!حتی جراه هخ نمیکردیخ که بهش زنا بزنیخ!
ساعت حدودایازده بودکه صدای گوشی من بلندشد

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *