دانلود رمان پلیسی و عاشقانه آرامی که من باشم

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

صورتش خوب بنظر میومد.چشمای نسبتا ریز مشکی با ابروهای مشکی پر.هردو هیکلی و ورزیده بودن انا سروان
یه هوا درشتتر از سرگرد بود.
سرهنگ اهمی کرد وشروع کرد به صحبت:ببین دخترم جایی داری که بری؟
-جا؟منظورتون چیه؟
_یعنی در غیاب پدرتون کجا میرید؟
-پدرم تا کی باید اینجا باشن؟
صدای پر از تمسخر سروان باعث شد سمتش برگردم.
_هه..تا ابد ایشالا.
-یعنی چی؟
سرهنگ رو کرد به سروان و گفت:هومن خواهش میکنم.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *