مصاحبه اختصاصی با رهایش

[ad_1]

 

 

 

 

مصاحبه اختصاصی با رهایش

مصاحبه اختصاصی با رهایش

 

 

 

 

 

۱٫خب خانم رهایش اول با گفتن بیوگرافی و آثارتون شروع میکنیم

محرابه سادات قدیری هستم متولد ۱۳۶۱ و اهل ساری.

اسم کارهام رو به ترتیب می نویسم:

– حسرت

– آبان ماه اول زمستان است.

– پنجمین فصل سال

– دستهایم حافظه دارند

– برای خوب بودن حالم

– پنجره ها می میرند

– روز را بلندتر می خواهم

– کنار کبود کدر

– بادها مسیر دیگری دارند.

– هست های نیست

و رمان های در حال تایپ شاید خدا گم شد و  پشت باغ نظر.

۲٫انگیزتون از نوشتن چی هست؟

علاقه ای که داشتم بزرگترین انگیزه ام بوده. در واقع برای دل خودم می نویسم اما برام مهمه در بین نوشته هام حرف دلم رو بزنم و سعی می کنم اون بخش از افکار و دغدغه هام رو بنویسم که درد جامعه امون و درگیری های مردمو میگه.

 

۳٫بیشتر رمان هاتون تو چه سبکیه؟

اجتماعی و رئال

 

۴٫اولین رمانی که مطالعه کردین چی بود؟

اولین کتابی که خودم با سواد خودم تونستم بخونم کتاب خرگوشها بود اما اولین رمان رو اصلا خاطرم نیست. مثل اکثر هم دوره ایهام رمان های فهیمه رحیمی و نثرین ثامنی جزو اولین ها بوده اما بیشترین مطالعه من نه در بخش رمان که در بخش داستان بلند اجتماعی مثل کارهار احمد محمود یا محمود دولت آبادی بوده.

 

۵٫اولین رمانی که نوشتید چه سالی بود؟

سال ۷۸ و در دوره دبیرستان اولین رمانمو نوشتم اما پیش خودم محفوظ موند. اولین رمان آن لاین رو زمستان ۱۳۹۲ نوشتم.

 

۶٫تا به حال از طریق نوشتن کسب درآمد هم کردین؟

چند ماه اخر نوشتن تو سایت موقعیتی ایجاد شد تا خواننده ها هر چقدر دوست دارن به حساب نویسنده پول واریز کنن، برخی خواننده ها لطف می کردن و مبلغی می ریختن منم بر اساس تمایل شخصیم اون مبالغ رو خرج امور خیریه می کردم.

 

۷٫چه رمان هایی رو فعلا در دست تایپ دارین؟

شاید خدا گم شد که آن لاینه و پشت باغ نظر که آن لاین نیست.

 

۸٫در مورد رمانی که میخواین شروع به نوشتن کنید چقدر تحقیق میکنید؟

هم قبل از شروع و هم در طول داستان سعی می کنم از طریق تحقیق و مطالعه گره های ذهنیم رو باز و داستان رو بر اساس حقایق بنویسم.

 

۹٫کدوم رمانتونو بیشتر از همه دوست دارین؟

روز را بلندتر می خواهم به من ارامش خاصی می ده.

 

۱۰٫به نظرتون اگه برای شخصیت رمان هایی که مینویسید عکس نزارید و بزارین به عهده ذهن مخاطب بهتره یا خودتون عکس بزارین؟

من اصولا هیچ وقت هیچ عکسی برای شخصیت ها نمی ذارم. توصیفاتم از چهره ها هم به شدت محدوده. من دوست دارم خواننده بر اساس شخصیت هر کاراکتر و همون چند نشونه ی کوچیک ظاهری خودش تو ذهنش تصویر بسازه. مثلا به تعداد هر خواننده من تصویری از پندار دارم که مختص خودشونه.

 

۱۱٫بدترین و بهترین اتفاقی که تو نویسندگی براتون افتاد چی بود؟

پخش و دست به دست کردن رمانهای اخیرم منو به شدت ناراحت می کنه چون ادیت نشدن و باقی لحظه های نوشتن برام واقعا لذت بخشه. چاپ کتابهام هم شاید بهترین اتفاق باشه.

 

۱۲٫تا به حال رمان هایی که برای چاپ فرستادین با مشکل رو به رو شدن؟

فعلا که خدا رو شکر خیر.

۱۳٫مشوق اصلی تون برای نوشتن چه کسی بود؟

علاقه ی خودم و همراهی خواننده هام تنها مشوق هام بوده.

 

۱۴٫محبوب ترین شخصیتی که تو رمانتون داشتید کی بود؟

از دید خواننده ها شاید البرز و کبریا اما خودم دامون در روز را بلندتر می خواهم رو به دلیل شخصیت محکمش خیلی دوست دارم.

 

۱۵٫حرف اخر با مخاطبان جاده ی بارونی؟

ممنونم از تک تک عزیزانی که این همه سال با شوق و انرژی هم پای من پیش اومدن و می یان. اگر نبودن و انرژی هاشون نبود هرگز همین یک گام رو هم در نوشتن برنداشته بودم. برای تک تکشون ارزوی شادی می کنم.

 

۱۶٫و یه موردم در اخر برای نویسنده هایی که تازه میخوان دست به قلم ببرن چه پیشنهادایی دارین؟

مطالعه مطالعه مطالعه و در اخر تمرین و تکرار نوشتن. دایره لغات و دانش نگارش زبان فارسی رو تقویت کنن و کتاب زیاد بخونن.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *