تبلیغات متنی

بازی انفجار
دکوراسیون داخلی

گیتی گشت
رویال گشت
ایجاد وبلاگ
هانیا بلاگ
ساخت بلاگ
خبراول
املاک هومکده
املاک کاشانه
آموزشگاه زبان
ایمن سرا
ایده پردازان
خانه هوشمند
خانه هوشمند
هوشمند سازی ساختمان
دوربین مداربسته

ایده پردازان

دانلود رمان از ما بهترون جلد سوم

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

بيژن وسينا لبخندي ميزنن .سينا هنوز با لبخند شيطانيش حرکات مسخره ي بهرام رو زير نظرداره کاملا مشخصه .

که چقدر به بهرام حسودي ميکنه البته خوب بعضي مواقع منم به بهرام حسودي ميکنم چون واقعا خوبه پس زياد حسودي سينا مهم نيست ولي خوب اونم زيادبد نيست فقط همش خودشو با بهرام مقايسه ميکنه.

بيژن :خودت چي ؟ تا چه حد به طرفدارات نزديک ميشي ؟ ترجيحا، کمي فک ميکنم و ميگم :فعلا تا فيلم تموم نشده نمي خوام زياد از خودم و زندگيم بدونن منو الساي فيلم قلب هاي مفقوده بدونن بهتره .

مشخصا هم همين درسته يه درصد فک کن بفهمن من آنيام ….هموني که دنياي آدما رو به جنا ترجيح داد .

همون که اتهام خيانت داشت و …اگه بفهمن ديگه کي طرفدارم ميمونه؟اونوقتم حتما …

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان جذاب و عاشقانه گم گشته

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

با بهت گفت : یاشار این کیه دیگه ؟ چرا این جوریه ؟ از کجا
آوردیش؟ زند…
با داد پریدم وسط حرفش و گفتم : اه بس کن دیگه هیربد .
من چه میدونم کیه ؟! بیا کمکم کن ببرمیش تو خونه از کت و
کول افتادم!
با غرغر اومد از من گرفتش و رفت داخل حیاط ویلا . شونمو
ماساژ می دادم دنبالش می رفتم .
در رو پشت سرم بستم رفتیم طرف پله های ساختمون ،که
خاله از در اومد بیرون ما رو که دید محکم زد تو صورتش. این
قدر محکم بود که جای انگشتاش رو لپش موند . خاله نرگس :
وا مادر خدا مرگم بده . هیربد این کیه ؟
هیربد : من چه میدونم مادر من ، از خواهر زادت بپرس.

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان عاشقی و پلیسی چشمان سرد

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

اصلاهیچ کدوممون متوجه رفتن طنین نشتتدیخ فقط آ رین لحمه صتتدای
تیکاف های ماشتتینش مارو به ودمون آورد!ناراحتی ازستتروروی هممون
میبارید
دای من طنین چه دردی ک شیده!به ح سام نگاه کردم که فقط یه سری ازروی
تاسقف تکون دادمیدونستخ تاسفش برای طنینه!اونخ باورش نمیشد
یه چیزایی ازنامزدطنین میدونستتتت امااینودیگه فکرش رونمیکردهیچ کدوم
فکرش رونمیکردیخ
به بابانگاه کردم که ازناراحتی صتتورتش تیره شتتتده بودمامان هخ که گریه
میکردو ودش رونفرین میکرد ومیگ فت ب چه ام رو نابودکردم!احستتتاستتش
روداغون کردم! دایا وده کمکش کن!
همه باحالتی زاررفتیخ تو!تاشتتب هیچکس حرفی نمیزدهمه منتمربودن تایه
بری ازطنین بشه!حتی جراه هخ نمیکردیخ که بهش زنا بزنیخ!
ساعت حدودایازده بودکه صدای گوشی من بلندشد

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان زیبا و جذاب پرورشگاه عشق

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

خیلی ها خودشون رو با این دلداری میدن که شاید خانوادمون وضعیت مالیش خوب نبوده و به خاطر همین من اصلا چرا گذاشتن بچه گیرشون بیاد که بخوان ، رو اینجا گذاشته ؛ ولی من میگم اگه وضعیت مالی خوبی نداشتن بدبختش کنن؟

پدر و مادرشون پیدا میشه یا یکی اونا رو به سرپرستی میگیره ؛ ولی ، خیلیا رو این جا دیدم که تو سنین مختلف من هیچ دل خوشی از پدر و مادرم ندارم ؛حتی اگه پیدا هم نشن برام مهم نیس ؛ چون اینجا کسایی رو دارم که یکی از سرپرستای اینجا که واقعا زن مهربونی هست ، خیلی برام زحمت کشیدن؛ یکی مث خانوم فاطمه شجریان و جای مادرمن و مادر همه بچه های اینجاست و اقای بابک مقتدر، رییس این موسسه که واقعا برای هممون زحمت میکشه و جای پدرمونه.

قانون همه موسسه ها اینه که چه دختر و چه پسر بعد از رسیدن به ۱۸ سالگی…

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان از ما بهترون جلد دوم

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

تماس لحظه ای بعد قطع میشه .گوشی رو پایین تختم پرت میکنم و سرمو روی بالشت میذارم .بوی روغن سوخته از آشپزخونه به مشام میرسه .دارم به این نتیجه میرسم که آدما وقتی سرما می خورن فقط توی دو روز اول سوپ می خورن و بعد از اون کسی به اونا سنگ هم نمیده .

کیسه ی آبی گرمی که الان تبدیل به آب یخ شده رو با ناامیدی توی دستم فشار میدم و میگم :ای جن نامردی که توی اتاقی و قصد نداری جوابمو بدی …

بیا و یه لطفی کن وبه مهین بگو که شعله ی بخاری رو بیشتر کنه.

اما جن توی اتاق بی بخار تر از این حرفاس .دوباره میگم :میدونی چیه؟ تو خونسرد ترین جنی هستی که تا حالا البته درسته که تا حالا ندیدمت و اصلا نمی دونم که واقعا هستی یا نه ولی حتی تصور این که جنی پیدا بشه که ، دیدم تا این حد خونسرد باشه منو کلافه میکنه .

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان از ما بهترون جلد اول

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

جیغی می کشم و با قاب عکس شروع به پرواز می کنم .اصلا به جلو نگاه نمی کنم .مدام از داخل تار عنکبوت رد می شم و قاب عکس اونا رو پاره می کنه .

صدای خنده هام اتاق رو منفجر کرده که صدای خرد شدن چیزی رو میشنوم . به خودم میام و نگاهی به کمد میندازم .قاب عکس پشت کمد شکسته در حالی که من از کمد رد شدم . رامبد بالای عکس وایساده .

سرش رو نزدیک تر می بره .یه لحظه احساس می کنم حجم رامبد زیاد تر میشه .

نیشش تا بنا گوش باز میشه و در حالی که عکس رو از زیر شیشه ها بیرون می کشه میگه :ای دختره ی بوق …

چقدم خوش اشتهایی… سرمو پایین میندازم و لبمو به دندون می گیرم . رامبد با جدیت جلوم می ایسته و می گه :قاب عکسو عین روز اولش می کنی و می ذاری سر جاش …

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان من تو او دیگری

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

شماره ای که چهار رقم اولش زیادی شبیه چهار رقم اول شماره ی خودشان
بود …. با حرص گفت: این شماره ی خونه ی کیه؟
افسانه پوفی کشید وگفت: من مجبور نیستم جواب بدم…
صتتدای تلفن امد… هنوز زنگ اول کامل موزیکش را نزده بود که ارمیتا با
حرص گفت: بله…
صدای کسی امد که گفت: افی چرا قطع شد؟
حاضر بود قسم بخورد مرصاد است…
نفس پر حرصی کشید وگفت: افسانه دستش بنده …
مر صاد ان سوی خط لال شد … بعد مکث بلند بالایی گفت: ببخ شید بد
موقع زنگ زدم خانم آرمند… خداحافظ.
وتند تماس را قطع کرد.
ارمیتا با مستتخره گفت: اینقدر باهات صتتمیمی شتتده که بهت میگه افی؟
خاک برسرت…
افسانه ساد ه گفت: خوب منم بهش میگم مری….!

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان کامل سیتا نوشته سارا اکبری فرمت pdf

[ad_1]


دانلود رمان سیتا نوشته سارا اکبری فرمت pdf

در این پست از دینا دانلود رمان زیبای سیتا با ژانر عاشقانه نوشته سارا اکبری رو برای شما عزیزان آماده کردیم

امید واریم مورد علاقه و رضایت شما واقع شود

قسمتی از رمان:

سرش را بالا کرد و حس درد در تمام مویرگ های سرش سوت کشید ؛ دستش را به ناحیه ی درد نزدیک کرد و از

چهارچوب در بیرون آمد که صدای منقوش منشی به گوش رسید :

– سالم آقای بهاروند ببخشید بدموقع مزاحم شدم ولی باالخره از شرکت پیزا تماس گرفتن …

خلاصه :

رمان عاشقانه سیتا نوشته سارا اکبری (س.اکبری) با فرمت های مخصوص موبایل و کامپیوتر به درخواست شما کاربران عزیز به آرشیو رمان های تک سایت اضافه شد
سیاره ای گرد که در مرکزش حرارتی سرخ بر افراشته بود …. در افسانه ها می گویند حرارتش غیر قابل کنترل بود و وسعتش وصف ناپذیر …
می گویند اهالی سیاره برای کم کردن این حرارت افول ناپذیر ، دست به دامان اهورای بزرگ شدند و او تنها یک راه پیشنهاد داد …
خارج کردن حرارت با ماده ای ناشناخته و مرموز
در افسانه آمده است این کار بسیار خطرناک بود و خارج از خطرات موجود ، این ماده در اذهان عمومی هنوز ناشناخته و مقهور بود … طوری که در سنن قدیمی اهالی از این ماده دوری می کردند و آنرا منحوس و مایه بدیمنی می دانستند و گاه برای دور کردن بلایا ، با سوزاندن این ماده از اهورای بزرگ ، طلب بخشش می کردند …
اما اهورای بزرگ ، خارج از سنن کاری خواسته بود … و آن آغشته کردن دست های بزرگان به این ماده بود !…
اهالی برای بررسی وسعت این مشکل به نزد بزرگان سیاره رفتند
آنجا مردی بود به نام رکابد
وی مردی مومن و اهل عبادت بود و روزی نبود که نزد اهورا به ستایش برنخواسته باشد …
رکابد در نزد اهالی به بالاترین درجه ی اعتماد رسیده بود و وقتی رکابد حرف می زد ، اهالی سند را امضا شده ، مهر می کردند ….
و آن روز رکابد گفت :
فردا بالای کوه می رویم و آن را آزاد می کنیم
این ماده تنها راه نجات ماست
و آن ماده نامی نداشت جز

رمان های مرتبط: جشن عروسی 

دینا دانلود – مرکز دانلود رمان ایرانی و خارجی

http://dinadl.ir



[ad_2]

لینک منبع