دانلود رمان زیبا و جذاب ایلیا جلداول

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

من کاملا جدی هستم احسان …

بلند شد و رو به روی برادرش ایستاد ….خیلی وقت پیش باید این کار را میکرد … باید از همان اول از این خانه می رفت …ولی با شنیدن حرف های احسان تازه به خودش آمده بود …

اری احسان خوب تلنگری به او زده بود …نمایشی دست روی پیراهن احسان کشید …و یقه ی لباسش را مرتب کرد…

زودتر از این ها باید اینکار رو میکردم …خیلی زودتر ….دوباره برگشت و به کار قبلی اش مشغول شد …احسان کلافه به او خیره شده بود …نمی دانست چطور جلوی اورا بگیرد …

اما شاید چند روز تنهایی به ایلیا این امکان را میداد تا به خودش بازگردد…تا از این اتفاق ها به راحتی کنار بیاید …راحت نبود اما …

دندان قروچه ای کرد و جلوی خودش را گرفت تا چیزی نگوید که باعث ناراحتی برادر ش که برای او عزیزترین بود شود ….از اتاق ایلیا بیرون زد …دوست نداشت موقعی که ایلیا آن ها را ترک میکند شاهد باشد .

 

 

 

 

[ad_2]

لینک منبع