تبلیغات متنی

AvaxBlog
گیتی گشت
رویال گشت
ایجاد وبلاگ
هانیا بلاگ
ساخت بلاگ
خبراول
املاک هومکده
املاک کاشانه
آموزشگاه زبان
ایمن سرا
ایده پردازان
خانه هوشمند
خانه هوشمند
هوشمند سازی ساختمان
دوربین مداربسته

ایده پردازان

دانلود رمان از ما بهترون جلد سوم

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

بيژن وسينا لبخندي ميزنن .سينا هنوز با لبخند شيطانيش حرکات مسخره ي بهرام رو زير نظرداره کاملا مشخصه .

که چقدر به بهرام حسودي ميکنه البته خوب بعضي مواقع منم به بهرام حسودي ميکنم چون واقعا خوبه پس زياد حسودي سينا مهم نيست ولي خوب اونم زيادبد نيست فقط همش خودشو با بهرام مقايسه ميکنه.

بيژن :خودت چي ؟ تا چه حد به طرفدارات نزديک ميشي ؟ ترجيحا، کمي فک ميکنم و ميگم :فعلا تا فيلم تموم نشده نمي خوام زياد از خودم و زندگيم بدونن منو الساي فيلم قلب هاي مفقوده بدونن بهتره .

مشخصا هم همين درسته يه درصد فک کن بفهمن من آنيام ….هموني که دنياي آدما رو به جنا ترجيح داد .

همون که اتهام خيانت داشت و …اگه بفهمن ديگه کي طرفدارم ميمونه؟اونوقتم حتما …

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان زیبا و جذاب پرورشگاه عشق

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

خیلی ها خودشون رو با این دلداری میدن که شاید خانوادمون وضعیت مالیش خوب نبوده و به خاطر همین من اصلا چرا گذاشتن بچه گیرشون بیاد که بخوان ، رو اینجا گذاشته ؛ ولی من میگم اگه وضعیت مالی خوبی نداشتن بدبختش کنن؟

پدر و مادرشون پیدا میشه یا یکی اونا رو به سرپرستی میگیره ؛ ولی ، خیلیا رو این جا دیدم که تو سنین مختلف من هیچ دل خوشی از پدر و مادرم ندارم ؛حتی اگه پیدا هم نشن برام مهم نیس ؛ چون اینجا کسایی رو دارم که یکی از سرپرستای اینجا که واقعا زن مهربونی هست ، خیلی برام زحمت کشیدن؛ یکی مث خانوم فاطمه شجریان و جای مادرمن و مادر همه بچه های اینجاست و اقای بابک مقتدر، رییس این موسسه که واقعا برای هممون زحمت میکشه و جای پدرمونه.

قانون همه موسسه ها اینه که چه دختر و چه پسر بعد از رسیدن به ۱۸ سالگی…

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان از ما بهترون جلد دوم

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

تماس لحظه ای بعد قطع میشه .گوشی رو پایین تختم پرت میکنم و سرمو روی بالشت میذارم .بوی روغن سوخته از آشپزخونه به مشام میرسه .دارم به این نتیجه میرسم که آدما وقتی سرما می خورن فقط توی دو روز اول سوپ می خورن و بعد از اون کسی به اونا سنگ هم نمیده .

کیسه ی آبی گرمی که الان تبدیل به آب یخ شده رو با ناامیدی توی دستم فشار میدم و میگم :ای جن نامردی که توی اتاقی و قصد نداری جوابمو بدی …

بیا و یه لطفی کن وبه مهین بگو که شعله ی بخاری رو بیشتر کنه.

اما جن توی اتاق بی بخار تر از این حرفاس .دوباره میگم :میدونی چیه؟ تو خونسرد ترین جنی هستی که تا حالا البته درسته که تا حالا ندیدمت و اصلا نمی دونم که واقعا هستی یا نه ولی حتی تصور این که جنی پیدا بشه که ، دیدم تا این حد خونسرد باشه منو کلافه میکنه .

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان از ما بهترون جلد اول

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

جیغی می کشم و با قاب عکس شروع به پرواز می کنم .اصلا به جلو نگاه نمی کنم .مدام از داخل تار عنکبوت رد می شم و قاب عکس اونا رو پاره می کنه .

صدای خنده هام اتاق رو منفجر کرده که صدای خرد شدن چیزی رو میشنوم . به خودم میام و نگاهی به کمد میندازم .قاب عکس پشت کمد شکسته در حالی که من از کمد رد شدم . رامبد بالای عکس وایساده .

سرش رو نزدیک تر می بره .یه لحظه احساس می کنم حجم رامبد زیاد تر میشه .

نیشش تا بنا گوش باز میشه و در حالی که عکس رو از زیر شیشه ها بیرون می کشه میگه :ای دختره ی بوق …

چقدم خوش اشتهایی… سرمو پایین میندازم و لبمو به دندون می گیرم . رامبد با جدیت جلوم می ایسته و می گه :قاب عکسو عین روز اولش می کنی و می ذاری سر جاش …

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان اختصاصی شرارت سپنتایی از علی دهقان Pdf

[ad_1]


 

رمان اختصاصی شرارت سپنتایی نوشته علی دهقان فرمت pdf

-سپنتایی-dinadl.ir_-1 دانلود رمان اختصاصی شرارت سپنتایی از علی دهقان Pdf

دینا دانلود | Dinadl.ir

نام رمان : شرارت سپنتایی

پخش اختصاصی رمان شرارت سپنتایی نوشته ی علی دهقان از دینا دانلود

ژانر رمان: فانتزی حماسی و جادوگری , فرشتگان و شیاطین

نویسنده : علی دهقان

تعداد : فصل ۱ تا ۱۰

در این پست در وبسایت دینا دانلود برای شما کاربران عزیز فصل یک تا دهم رمان بسیار زیبای شرارت سپنتایی به قلم دوستمون علی دهقان عزیز را با فرمت pdf آماده کردیم امیدواریم مورد پسند شما همراهان و یاران خوبمون باشه….

 

فصل اول
سوار بی وقفه می تاخت.
حتی برای خوابیدن یا غذا خوردن مکث نمی کرد. سلامتی خودش برایش هیچ اهمیتی نداشت. همچنین برایش مهم نبود که به حیوان فشار می آورد. فقط می خواست به مقصد برسد. دو مرکب زیر پایش از پا در آمده بودند، و این سومی بود. بعد از تلف شدن هر حیوان بارش را بر می داشت و تا اولین جایی که بتواند اسب تهیه کند بی وقفه می دوید.


با تمام شتابش وقتی که رسید می دانست دیر شده است.
جلوی گنبد خشتی کوچک از از مرکب پرید و بی درنگ به داخل هجوم برد. وقتش را با پیمودن پله های سنگی هدر نداد و یکباره به پایین پرید، بی آنکه زانوهایش اندکی خم شود روی زمین خاکی فرود آمد و شروع به دویدن به انتهای راهروی مقابلش کرد.
به پیچ راهرو رسیده بود که فردی مقابل او ظاهر شد و دستانش شانه های دختر را چسبیدند و مانع حرکتش شدند. آناهید پیچ و تابی به بدن خود داد و سعی کرد از دستان رباب بیرون بیاید. جیغ کشید: «ولم کن.» «فایده نداره. نمی تونی کاری کنی. اون مرده. می فهمی؟ کلباد مرده.» یکباره خشمگین شد و آناهید را به عقب هل داد. او نتوانست تعادلش را حفظ کند و به زمین افتاد. تکیه داده به آرنج هایش با بهت به رباب نگریست…

—————————————————————————–

در دینا دانلود منتظر ادامه این رمان زیبا باشید…

دینا دانلود – مرکز دانلود رمان ایرانی و خارجی

http://dinadl.ir



[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان قلب سوخته از س.شب

[ad_1]

دانلود رمان جدید قلب سوخته از س.شب

دانلود رمان قلب سوخته از س.شب

رمان قلب سوخته از س.شب

خلاصه داستان رمان قلب سوخته :
درباره دختری که یک زندگی معمولی داره ولی دریک شب بارانی اتفاقی براش میافته که سرنوشته شو تغییر میده.عشق ممنوعی رو تجربه میکنه که راه فراری ازش نداره
با صدای مادرم از خواب بیدارمی شم .
._پا شو دختر چقدر میخوابی مگه تو ساعت۸کلاس نداری!
بازم کلاس سر صبح! یکی نیست بگه اگه صبح نمی تونی بیدار شی مگه مرض داری کلاس ور میداری.
تازه داشتم خمیازه میکشیدم که باز مامان صدا کرد!
این دفعه داد میزد سپیده!!
من موندم اول صبحی مامان چه انرژی داره. از تو اتاق همین جوری که روتخت دور خودم می پیچیدم ،
_بیدارم بابا.
باچشمای که فقط یکیشو به زور باز نگهداشتم به طرف دستشویی میرم داشتم ازخواب میمردم.
به زور دست وصورتمومیشورم بهطرف اشپزخونه میرم.
مامان داشت صبحانه رو میز میزاشت.
_سلام خوشگله چطوری.
_مامان :خودتو لوس نکن دختر ۲۶سال داری. من باید سر صبح هنجرمو پاره کنم من هم قد تو بودم دوتا بچه داشتم.
_ای بابا باشه عشقم چرا ناراحتی قول میدم دفعه دیگه زود بیدار شم.
مامان:اره جون خودت همیشه همین قولو میدی،بعددوباره تکرار میکنی.
_باشه حالا صبحانه رو رد کن بیاد تالیلا کلمو نکنده.
_مامان:دختر توکی میخوای این رفتارای پسرونه رو کنار بزاری ردکن بیاد
یعنی چه مثلا مهندس مملکتی.
_اولا تا سرکار نرفتم ادعای مهندسی ندارم بعدا این جوری باحال تره.
_مامان:همش تقصیر این باباته که باهات مثل پسرا رفتار کرده،خوبه حالا
سارا مثل تو نشد .
_مامان تو همیشه سارا رو بیشتر دوست داری!
مامان:کی گفته شما هردو برام عزیزید.
_باشه ایول خوشگله.
مامان:سپیدههههههههه.
_جان ببخشید ترک عادت موجب مرض است.
یک قورت از چایم رومیخورم یک لقمه هم بقول لیلا دوستم اندازه کلش میکنم تو دهنم میرم که حاضرشم.


[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان زندگی سیاه و سفید از سمیرا خانوم

[ad_1]

دانلود رمان جدید زندگی سیاه و سفید از سمیرا خانوم

دانلود رمان زندگی سیاه و سفید از سمیرا خانوم

رمان زندگی سیاه و سفید از سمیرا خانوم

خلاصه داستان رمان زندگی سیاه و سفید :
یک دختر باید خیلی چیزا رو قبول کنه و این داستان زندگی دختریه که با همه ی سرتق بودنش مجبوووره جلوی خیلی چیزا کم بیاره .تو اوووج دیدن روی سیاه زندگی با زندگی میسازه و میسازه و بلاخره روی سفیدشو میبینه


[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان در ازای مرگ پدرم از نازنین آقایی و فاطمه زایری

[ad_1]

دانلود رمان جدید در ازای مرگ پدرم از نازنین آقایی و فاطمه زایری

دانلود رمان در ازای مرگ پدرم از نازنین آقایی و فاطمه زایری

رمان در ازای مرگ پدرم از نازنین آقایی و فاطمه زایری

خلاصه داستان رمان در ازای مرگ پدرم :
یه پشتیبان ….یه تکیه گاه ….یه مامن امن ……از دست میره…از دستای دختری میره که سهمش از خانواده فقط یه پدر بود ….پدری که براش پدر بود،مادر بود وقوم و خویش…وبه نوعی تمام دنیاش!
بعد از مرگ پدرش زندگیش دستخوش تغییراتی میشه….یه پدر جدید وارد زندگیش میشه ….پدری که اومده تا جبران کنه…..تا ادای دین کنه….این پدر اون رو وارد زندگی جدیدی میکنه دختر چادری ما با اعتقادات مذهبیش تو این زندگی جدید،دل از مردی میبره که به اندازه ی ستاره های هفت آسمون خدا دوست دختر داره …دل از مردی میبره که عمق گناهاش بیشتر از عمق خلیج فارسه ..تو این رمان شاهد عاشق شدن یه مرد ناپاک میشیم که اسمش پاکانه و دختری که نشانه پاکی میشه برای این مرد ناپاک …دختری که اسمش آیه ست


[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین از الهه احمدی

[ad_1]

دانلود رمان جدید سرنوشت تلخ و شیرین از الهه احمدی

دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین از الهه احمدی

رمان سرنوشت تلخ و شیرین از الهه احمدی

خلاصه داستان رمان سرنوشت تلخ و شیرین :
روی تخت نشستم و بھ ساعت دیواری نگاھی انداختم…. از نھ گذشتھ بود…. پوفی کشیدم و بلند شدم و توی سرویس اتاق دست و صورتم را شستم….. مانتو ام را پوشیدم
و شال ھمرنگش را روی سرم انداختم و از اتاق بیرون رفتم….. یک روز دیگھ شروع شد….
روزی کھ باز از صبح تا شب بیرون از خانھ میگزروندم تا کمتر اھالی این خانھ را ببینم…..
آروم آروم از پلھ ھا پایین رفتم کھ با دیدنش تمام حس خوبم پر کشید و پر از خشم و نفرت شدم…..
ثریا روی مبل لم داده بود و پاھای بلند و کشیدهاش را روی ھم انداختھ و بھ مجلھ ی توی دستش نگاه میکرد. نگاھم را با نفرت ازش گرفتم.
از جلویش گذشتم و رفتم سمت در کھ صدایش را شنیدم….
-ستاره جان
صورتم را در ھم کشیدم و دستھایم مشت شد. جان!!!!!!! خدایا اگر روزی جان این آدم بودم خاھشا جونم را بگیر
بدون اینکھ برگردم و نگاھش کنم منتظر ماندم تا حرفش را بزند….
صدایش را از پشت سر و خیلی نزدیک شنیدم: پدرت گفت خونھ بمونی کارت داره فورا برگشتم و نگاھش کردم. با نفرت…. با حرص …. با حقارت …..
این آدم حتی ارزش نفرت را ھم نداشت….. سرم را کمی کج کردم و چشمھایم را بستم تا روی اعصابم مسلط باشم کھ باز اون صدای نازک نفرت انگیزش را شنیدم…
-عزیزم حالت خوبھ؟
پدرت کار واجبی باھات داره سرم را بلند کردم و نفسم را سنگین بیرون دادم. چندین بار با دعوا با توھین با احترام خاستھ بودم کھ با من ھم کلام نشود ولی انگار از دیدن حرص خوردنم لذت میبرد
بھش نزدیک شدم و توی چشمھایش خیره شدم. صورتش میخندید…
آره داشت لذت میبرد از اینکھ اعصابم را خورد میکرد. دستم را بالا بردم و آروم روی سینھ اش ضربھ زدم و گفتم:
چند بار بگم تو حتی لایق کلفتی کردن برای این خونھ ھم نیستی چھ برسھ کھ ھمکلام من باشی
صورتش در ھم شد…..نیشخند زدم و گفتم:چند بار بگم دوست ندارم ببینمت؟
اخم روی صورتش نشست
با کف دست بھ سینھ اش کوبیدم و گفتم:از سر راھم گمشو بھش پشت کردم و خاستم از خانھ بیرون بروم کھ صدای بلند بابا بھ گوشم رسید
برای دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین با ما همراه باشید.


[ad_2]

لینک منبع