دانلود رمان جنایی و فانتزی نفرین ایندرا

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

رکسان نگاهی به در قهوه ای شیک کرد،کلید را درون قفل چرخاند، چشم هایش رامثل کودکی سرشار از ذوق بست ،اینجا ثمره سالهای بی کسی اش بود. چشمهایش را به آرامی باز کرد، فضای کوچک برای منشی دو اطاق کوچک کار جلوی دیدش بودند،در آبدارخانه را باز کرد، سینک ظرفشویی و چند لیوان کثیف رویش جا خوش کرده بود.

لبخندش مثل صبح بهاری درخشان بود. در اطاق سمت راست را باز کرد، دعایی برای دورماندن از چشم بدخواند به در ودیوار فوت کرد .

سمانه به شوخی خرافاتی اش می خواند. روی زمین پراز کاغذهای باطله بود، میز و صندلی کهنه هم شعفش را ضایع نکرد.

لای پنجره را باز کرد صدای بوق ماشین ها به درون ریخت.کوله وجعبه وسایلش بیرون توی اطاق انتظار بود. روی صندلی چوبی قهوه ای رنگ نشست.

[ad_2]

لینک منبع