دانلود رمان جذاب و عاشقانه گم گشته

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

با بهت گفت : یاشار این کیه دیگه ؟ چرا این جوریه ؟ از کجا
آوردیش؟ زند…
با داد پریدم وسط حرفش و گفتم : اه بس کن دیگه هیربد .
من چه میدونم کیه ؟! بیا کمکم کن ببرمیش تو خونه از کت و
کول افتادم!
با غرغر اومد از من گرفتش و رفت داخل حیاط ویلا . شونمو
ماساژ می دادم دنبالش می رفتم .
در رو پشت سرم بستم رفتیم طرف پله های ساختمون ،که
خاله از در اومد بیرون ما رو که دید محکم زد تو صورتش. این
قدر محکم بود که جای انگشتاش رو لپش موند . خاله نرگس :
وا مادر خدا مرگم بده . هیربد این کیه ؟
هیربد : من چه میدونم مادر من ، از خواهر زادت بپرس.

[ad_2]

لینک منبع