تبلیغات متنی
آپلود عکس با لینک مستقیم
عرقیات
گیتی گشت
رویال گشت
میزبان بلاگ
هانیا بلاگ
خبراول
املاک هومکده
ایمن سرا
ایده پردازان
گنج يابی
کتاب اسرار و علائم نشانه ها

قالب وبلاگ
قاصدون
خريد بک لينک قوی
دفتر
خريد کتاب گنج يابی
آپلود عکس
رویش بلاگ | ساخت وبلاگ ایرانیکتاب اسرار و علائم نشانه ها
خرید بک لینک
پیش بینی فوتبال
خرید بک لینک
Türk Seks Filmi
تخته نرد
تخته نرد شرطی
باستان شناسی
چهار برگ انلاین
بلک جک آنلاین
بازی انفجار شرطی
بازی حکم آنلاین
پاسور بازی آنلاین
بازی پوکر
سنگ کاغذ قیچی
بازی رولت
بازی ماشین اسلات
پیش بینی فوتبال میکس
تخته نرد
پیش بینی فوتبال
طراحی سایت در کرج
دانلود رمان عاشقانه
دانلود فیلم
بازاریابی شبکه ای
رسیدن
گنح یابی
مجله پزشکی
رمان عاشقانه
خرید پروژه آماده
عکس مدل لباس
واینر ایرانی | دابسمش ایرانی | ویدیو فان
بهترین سایت های شرط بندی ایرانی

دانلود رمان ترسناک انتقام خون

[ad_1]

قسمتی از متن رمان:

نزدیک دوساعتی میشد که داشتم به خانومی که اسمشو نمیدونستم کمک میکردم ….
لباسام کثیف شده بود و شرشر عرق از سروصورتم میریخت..با صدای جیغ گریه نوزاد
هردومون یه نفس راحتی کشیدیم …
دکتر سریع رو کرد سمت منو گفت اون پارچه سبزو بردارم و بچرو بپچیم لاش
بااحتیاط بچرو گذاشتم داخل پارچه، ای جووونم چ کوچولوهه.
مادر بچه بیهوش شده بود
دکتر دستشو تمیز کرد و بچرو ازم گرفت
_هی دختر سُرم بلدی بزنی؟
_اره بلدم رشتم پرستاریه
_خوبه اون سرم از رو میز و بردار و بهش یه سرم بزن بعد بیا اتاق تهی کارت دارم
باشه ای گفتم و به کارم مشغول شدم

[ad_2]

لینک منبع

خانه مرگ نوشته آر . ال . استاین دانلود رمان فرمت PDF

[ad_1]


دانلود رمان خانه مرگ نوشته آر . ال . استاین PDF

-مرگ-آر-ال-استاین-Dinadl-e1499948708600 خانه مرگ نوشته آر . ال . استاین دانلود رمان  فرمت PDF

خلاصه رمان :

آماندا و جاش فکر کنند که خانه ی جدیدشان ترسناک و عجیب و غریب است. آن ها اعتقاد دارند که آنجا توسط ارواح تسخیر شده است … پدر و مادرشان از آنها می خواهند که بیرون خانه دوستان جدیدی پیدا کنند. اما دوستان جدید ترسناک شان آن دوستانی نیستند که پدر ومادر شان در نظر دارند آنها می خواهند تا ابد ، با جاش و آماندا دوست باشند … برای همیشه!!!

من و جاش ازخانه جدیدمان متنفر بودیم.

البته این را بگویم که خیلی بزرگ بود و در مقایسه با خانه ی قدیمی مان،یک

خانه  شرافی حسابی بود؛یک خانه آجری قرمز بلند،با سقف کج سیاهو چند

ردیف پنجره که سایبان های سیاهی داشتند.

از خیابان که نگاهش کردم،با خودم فکر کردم،که خیلی تاریک است.

ساختمان یکجوری تاریک بود،انگار خودش را تو سایه ی درخت های پیرو

گره داری که رویش خم شده بودند،قایم کرده بود.

با اینکه فقط دو هفته از ماه جوالی میگذشت،حیاط جلویی پر از برگ های

خشک قهوه ای بود و وقتی کر و کر از سر باالیی ورودی اختصاصی جلو خانه

باال میرفتیم،برگ ها زیرکفش های کتانی مان خرچ و خرچ صدا میکردند.

همه جا علف هرز از البه الی برگ های خشک بیرون زده بود.تو باغچه ی

کنار ایوان جلویی خانه،آن قدر علف در آمده بود که دیگر خود باغچه معلوم

نبود.

غصه ام گرفت و تو دلم گفتم،این خانه آدم را میترساند.جاش هم حتما تو

همین فکر بود.چون وقتی چشممان به خانه افتاد،هر دو با صدای بلند آه

کشیدیم.

آقای داز ،کارمند جوان و خوشروی دفتر معاملات ملکی  که مارا آنجا

آورده بود،نزدیک ساختمان ایستاد و رویش را برگرداند.

 

دانلود جدیدترین رمان های خارجی و ایرانی

http://dinadl.ir/

 

برای دانلود رمان به باکس دانلود مراجعه کنید

 

 

 

 



[ad_2]

لینک منبع