تبلیغات متنی

دکوراسیون داخلی

گیتی گشت
رویال گشت
ایجاد وبلاگ
هانیا بلاگ
ساخت بلاگ
خبراول
املاک هومکده
املاک کاشانه
آموزشگاه زبان
ایمن سرا
ایده پردازان
خانه هوشمند
خانه هوشمند
هوشمند سازی ساختمان
دوربین مداربسته

ایده پردازان

دانلود رمان هما نوشته *دنیا*(allium) فرمت pdf

[ad_1]


رمان هما نوشته *دنیا*(allium) فرمت pdf

homa-dinadl دانلود رمان هما نوشته *دنیا*(allium) فرمت pdf

سلام خدمت کاربران عزیز دینا دانلود . در این پست برای شما عزیزان رمان زیبای هما نوشته دنیا رو آماده کردیم . امیدواریم براتون زیبا و لذت بخش واقع بشه

خلاصه : رمان عاشقانه ایرانی هما نوشته *دنیا*(allium) به درخواست شما کاربران عزیز به آرشیو رمان های عاشقانه تک سایت اضافه شد .رمان در مورد دختریست به نام هما.همایی عاشق و دلباخته.عاشقِ فرید.فرید هم مثل هما عاشق و شیفته ست اما این عشق و شیفتگی برای همای قصه نیست.همای قصه این بار همای سعادت نیست … همای حسرت است.با این حال چرخش زمین و زمان این دو عاشق را بیش از حد به هم گره میزند.اما تصمیم با هماست باید دید اوچه فکری به حال این گره ها می کند.آن ها را باز می کند یا محکم تر از قبل گره می زند.

قسمتی از متن رمان هما :
سکوت می شود. سکوتی سنگین که نگرانی ام را هزار برابر می کند. این جواب، جواب مامان نبود و بی شک این دو پهلو بودن، این صدا، این لحن، نگران ترش می کند و مطمئن می شود که چیزی این میان درست نیست.
سکوت، تلخ و زهر دار همینطور برای خودش کش می آید. بی قرار و البته به سختی بلند می شوم و می ایستم. سیم تلفن را آنقدر دور دستم پیچیده ام که درهم گره خورده و بدنه اش از روی پاتختی کج شده در هوا مانده.
صدای مامان گرفته و آرام در گوشم می پیچد:
_ خودت بهتر از هر کسی می دونی که هما چقدر دوست داره… برای هما همه ی دنیا یه طرف تو هم یه طرف…
بغض بیخ گلویم را می گیرد،
” نگو مامان توروخدا تو دیگه بهش نگو”
_ عمه منم…
_ می دونم تو هم دوسش داری، می دونم براش کم نمی ذاری، می دونم که مراقبش هستی… اما من نگرانم فرید، نگرانم!
دستم را بی جان از دهانی گوشی بر می دارم و خیلی آرام روی تلفن می گذارم. آنچه باید می شنیدم را شنیدم. من مسبب تمام نگرانی های مادرم هستم و حالا در کنار همه ی بدبختی هایی که دارم باید با این عذاب وجدان هم دست و پنجه نرم کنم.
مردد میان اتاق ایستاده ام. چند دقیقه ای است که صدای گفتگویشان قطع شده و خانه در سکوتی غریب فرو رفته. بی فکر به سمت کمد لباس هایم می روم. آرام لنگ می زنم تا به پایم فشار نیاید. به خاطر آن حرکت بی اراده و فشاری که به پایم وارد شد زانویم نه تنها به شدت می سوزد بلکه مرطوب شده و دوباره خونریزی را از سرگرفته.



[ad_2]

لینک منبع

رمان جدید حوض فیروزه نوشته تکین حمزه لو

[ad_1]


رمان حوض فیروزه رمان جدید نوشته تکین حمزه لو

(معرفی)

hoze-firozeh-dinadl-1 رمان جدید حوض فیروزه نوشته تکین حمزه لو

با سلام و عرض ادب خدمت کاربران عزیز دینا دانلود در این پست قصد معرفی رمان زیبا و خواندنی حوض فیروزه نوشته تکین حمزه لو را داریم امید واریم برای شما عزیزان مفید واقع شود.

رمان حوض فیروزه

این رمان آخرین رمان منتشر شده از تکین حمزه لو که در نمایشگاه کتاب ۹۶ توسط انتشارات برکه خورشید معرفی شد.

حوض فیروزه داستان زنیست که درحسرت مردی متعهدومهربان است.زن تنهای که چیززیادی ازدنیانمی خوادجزء امنیت ومحبت که حق هرزنی ست…
حوض فیروزداستان زنان دردکشیده ایست که درتنهایی خودزندگی می کنن،داستانی اجتماعی وتلخ که ازدل واقعیت جامعه بیرون امده وبرای خیلی اززنان قابل لمسه…درلحظه لحظه خوندن کتاب همراه وهم پایه فیروزداستان بودم.
حوض فیروزه داستان عشق وحسرت بود،پابه پاش گریه کردم،انگارکه من فیروزه بودم…
برای خواندن رمان زیبای حوض فیروزه کتاب آنرا را با قیمت ۲۵٫۰۰۰۰تومان از کتابفروشی ها تهیه نمایید .

قسمتی از متن رمان حوض فیروزه :

فکر کردم سارا اعتماد به نفس همه پولدارها را داشته دیگر.

همان‌ها که بلدند از کدام مزون لباس بخرند که مثل ما نباشد و لباسشان تک باشد.

کدام آرایشگاه بروند که مواد خوبی بکار ببرد که مبادا پوست و مویشان خراب شود نه مثل ما که فقط دنبال ارزان‌ترین جاها می گشتیم.

لابد برای عطر و زر و زیور هم سلیقه خاص خودش را داشته، نه مثل امثال ما که هرچه بهمان بدهند با خوشحالی استفاده می کنیم و چون پولش را نداده‌ایم، احساس پیروزی هم داشته باشیم از این که پول نداده صاحب جنسی خوب و درجه یک شده‌ایم.

___

به آپارتمان که قدیمی ولی شیک و اصیل سرجایش مانده بود نگاه کردم و فکر کردم من این مدل خانه‌ها را بیشتر از آسمان‌خراش‌های لوکس و آنچنانی ترجیح می‌دهم. در این خانه‌ها حس آشنایی بود که دل گرمت می‌کرد به زندگی، به جریان زیبا و مثبت زندگی. اینکه در این خانه‌ها همیشه کسی منتظرت هست و در آشپزخانه دیگ غذایی روی گاز غلغل می‌کند. جلو رفتم و فکر کردم درست مثل مردها، مدل قدیمی‌هایشان مثل بابا، بیشتر اطمینان بخش و تکیه‌گاه و پناه به نظر می‌رسیدند تا مردان لوکس و شیکی مثل پژمان که انگار هرچقدر هم سعی کنند بهشان بدبینی، انگار ته دلت می‌دانی جایی کم می‌آوردند و قالت می‌گذارند.



[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان نعره شیر نوشته مامیچکا pdf

[ad_1]


رمان نعره شیر نوشته مامیچکا pdf

naare-shir دانلود رمان نعره شیر نوشته مامیچکا pdf

نام کتاب : رمان نعره شیر

نام نویسنده : مامیچکا

ژانر: رمان اجتماعی , رمان عاشقانه

تعداد صفحات :(A4) 390

خلاصه : طلاق همسرش فصل تازه از مشکلات رو برای مهرداد رقم میزنه ، مشکلاتی که نتیجش منزوی و گوشه گیر شدن مهرداده .. شایداومدن نازنین باعث بشه کمی زندگی تغییر کنه شاید…

قسمتی از متن رمان نعره شیر :
حرفش رو قطع کردم و گفتم: ول کنین حاج خانم.. زندگی من اینه منم راضی ام.. اسه می رم اسه میام.. یه کاری دارم یه اب باریکه ای هم میاد..خدا رو شکر گرسنه هم نمی مونم.. دیگه چی می خوام..
عمه خانم نفس عمیقی کشید و گفت: چه می دونم.. خودت بهتر می دونی..
نفس راحتی کشیدم که این لااقل یه اصرار معمولی بود برای اینکه بعدا نگن ما نگفتیم.. ناراحت بودم.. از تنهایی عذاب می کشیدم ولی طاقت جنگ اعصاب دیگه هم نداشتم.. بخوام مدام پنهان کاری کنم و یه ور ذهنم درگیر باشم که مبادا طرف بفهمه..

دوست نداشتم دو روز دیگه طاقتش طاق بشه و بزنه زیر همه قول و قرارهایی که باهم بستیم و بخوام دوباره همه اون راهها رو برم .. دیگه کشش نداشتم.. همین زندگی الانم خیلی بهتر بود..
_سعید جان مادر… پاشو یه سر برو تو اتاق ببین هانیه چیزی لازم نداشته باشه.. از صبح داره با اون بچه ها سرو کله می زنه خسته شده..
سعید نگاهی به من کرد و بعد به مادرش با شیطنت گفت: باشه.. نخودسیاهی.. سفیدی.. چیزی لازم ندارین براتون بیارم؟
_برو پدرصلواتی برو…
بعد از تخت پایین اومد و چشمکی بهم زد.. با تعجب به عمه خانم نگاه کردم.. نه انگار این قصه سر دراز داشت.. باید ته توی ماجرا رو در می اوردم ببینم چی شده که اینبار به ازدواج من گیر دادن..
_اقامهرداد چرا نمی خوری؟
سری تکون دادم.. تو مغزم داشتم جمله ها رو اینور و اونور می کردم که اگه یه چیزی گفت بتونم جواب مناسب بهش بدم..
_خدا بیامرز اقام می گفت زن بلاست.. ولی خدا نکنه خونه ای بی بلا باشه..
نتونستم پوزخندم رو پنهان کنم..بله بلا بود.. چندتا از اسمونی هاش به سرم نازل شده بود.. سیما.. زهرا…انگار تا سه نمیشد قبول نبود…
_جدی دارم میگم.
_به شوخی نگرفتم حاج خانم.. ولی سری که درد نمی کنه دستمال نمی بندن..

دینا دانلود – مرکز دانلود رمان ایرانی و خارجی

http://dinadl.ir



[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان اختصاصی شرارت سپنتایی از علی دهقان Pdf

[ad_1]


 

رمان اختصاصی شرارت سپنتایی نوشته علی دهقان فرمت pdf

-سپنتایی-dinadl.ir_-1 دانلود رمان اختصاصی شرارت سپنتایی از علی دهقان Pdf

دینا دانلود | Dinadl.ir

نام رمان : شرارت سپنتایی

پخش اختصاصی رمان شرارت سپنتایی نوشته ی علی دهقان از دینا دانلود

ژانر رمان: فانتزی حماسی و جادوگری , فرشتگان و شیاطین

نویسنده : علی دهقان

تعداد : فصل ۱ تا ۱۰

در این پست در وبسایت دینا دانلود برای شما کاربران عزیز فصل یک تا دهم رمان بسیار زیبای شرارت سپنتایی به قلم دوستمون علی دهقان عزیز را با فرمت pdf آماده کردیم امیدواریم مورد پسند شما همراهان و یاران خوبمون باشه….

 

فصل اول
سوار بی وقفه می تاخت.
حتی برای خوابیدن یا غذا خوردن مکث نمی کرد. سلامتی خودش برایش هیچ اهمیتی نداشت. همچنین برایش مهم نبود که به حیوان فشار می آورد. فقط می خواست به مقصد برسد. دو مرکب زیر پایش از پا در آمده بودند، و این سومی بود. بعد از تلف شدن هر حیوان بارش را بر می داشت و تا اولین جایی که بتواند اسب تهیه کند بی وقفه می دوید.


با تمام شتابش وقتی که رسید می دانست دیر شده است.
جلوی گنبد خشتی کوچک از از مرکب پرید و بی درنگ به داخل هجوم برد. وقتش را با پیمودن پله های سنگی هدر نداد و یکباره به پایین پرید، بی آنکه زانوهایش اندکی خم شود روی زمین خاکی فرود آمد و شروع به دویدن به انتهای راهروی مقابلش کرد.
به پیچ راهرو رسیده بود که فردی مقابل او ظاهر شد و دستانش شانه های دختر را چسبیدند و مانع حرکتش شدند. آناهید پیچ و تابی به بدن خود داد و سعی کرد از دستان رباب بیرون بیاید. جیغ کشید: «ولم کن.» «فایده نداره. نمی تونی کاری کنی. اون مرده. می فهمی؟ کلباد مرده.» یکباره خشمگین شد و آناهید را به عقب هل داد. او نتوانست تعادلش را حفظ کند و به زمین افتاد. تکیه داده به آرنج هایش با بهت به رباب نگریست…

—————————————————————————–

در دینا دانلود منتظر ادامه این رمان زیبا باشید…

دینا دانلود – مرکز دانلود رمان ایرانی و خارجی

http://dinadl.ir



[ad_2]

لینک منبع

معرفی و نقد رمان الفبای مرگ نوشته مهرداد مراد

[ad_1]


معرفی و نقد رمان الفبای مرگ نوشته مهرداد مراد

-مرگ-300x300 معرفی و نقد رمان الفبای مرگ نوشته مهرداد مراد

دینا دانلود | dinadl.ir

معرفی رمان الفبای مرگ
نوشته مهرداد مراد

رمان الفبای مرگ به قلم جناب آقای مهرداد مراد رمانی است با ژانر پلیسی که همین کلمه کافی است تا هیجان در دل خواننده جوانه بزند  با توضیحاتی در مورد این رمان سعی در معرفی آن برای شما عزیزان خواهیم داشت.

این رمان باعث می شود که خواننده به هر جمله ای از داستان که میرسد خود به جای شخص فکر کند و در مورد داستان و اتفاقاتش قضاوت کند .

محمد ماهان شخصیت اصلی داستان کارآگاهی ماهر و باهوش است که درگیر پرونده ای مبهم میشود و اگر هم پای او باشیم ،

خود در داستان دیگران را قضاوت میکنیم و قتل های مبهمی که باعث میشوند خودمان به دنبال قاتل بگردیم . در این رمان شخصیت ها به خوبی و با حساسیت خاص و ویژه ای انتخاب شده اند . صحنه پردازی های بسیار هیجان انگیز و درست خواننده را وادار به دنبال کردن داستان می کند .

این رمان در کنار اینکه داستانی پلیسی دارد اما گوشه چشمی هم به مشکلات امروزه اشاره دارد .

مشکلاتی که شاید هر یک از ما دچار آن شده باشیم .
در داستان شخصیت هایی چون سروان پیمان سرشار، که در این میان شاید به ظاهر کفر خواننده و دیگر شخصیت های داستان را در می آورد اما در پایان داستان بسیاری را مجذوب خود میکند .

همچنین سروان آیت که در داستان باعث می شود ، مورد قضاوت دیگران قرار بگیرد و حتی متهم بشود . و اما محمد ماهان ، شخصیت اصلی داستان که سعی در میان خانواده پدری خوب و نمونه و در محل کار کارآگاهی وظیفه شناس و درست باشد و این هم کمی سخت میشود که برای آن دو مرزی تعیین کند .

برای دانلود اخرین رمان های جدید فارسی و خارجی به سایت دینا دانلود مراجعه کنید.

دینا دانلود – مرکز دانلود رمان ایرانی و خارجی

http://dinadl.ir



[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان قلب سوخته از س.شب

[ad_1]

دانلود رمان جدید قلب سوخته از س.شب

دانلود رمان قلب سوخته از س.شب

رمان قلب سوخته از س.شب

خلاصه داستان رمان قلب سوخته :
درباره دختری که یک زندگی معمولی داره ولی دریک شب بارانی اتفاقی براش میافته که سرنوشته شو تغییر میده.عشق ممنوعی رو تجربه میکنه که راه فراری ازش نداره
با صدای مادرم از خواب بیدارمی شم .
._پا شو دختر چقدر میخوابی مگه تو ساعت۸کلاس نداری!
بازم کلاس سر صبح! یکی نیست بگه اگه صبح نمی تونی بیدار شی مگه مرض داری کلاس ور میداری.
تازه داشتم خمیازه میکشیدم که باز مامان صدا کرد!
این دفعه داد میزد سپیده!!
من موندم اول صبحی مامان چه انرژی داره. از تو اتاق همین جوری که روتخت دور خودم می پیچیدم ،
_بیدارم بابا.
باچشمای که فقط یکیشو به زور باز نگهداشتم به طرف دستشویی میرم داشتم ازخواب میمردم.
به زور دست وصورتمومیشورم بهطرف اشپزخونه میرم.
مامان داشت صبحانه رو میز میزاشت.
_سلام خوشگله چطوری.
_مامان :خودتو لوس نکن دختر ۲۶سال داری. من باید سر صبح هنجرمو پاره کنم من هم قد تو بودم دوتا بچه داشتم.
_ای بابا باشه عشقم چرا ناراحتی قول میدم دفعه دیگه زود بیدار شم.
مامان:اره جون خودت همیشه همین قولو میدی،بعددوباره تکرار میکنی.
_باشه حالا صبحانه رو رد کن بیاد تالیلا کلمو نکنده.
_مامان:دختر توکی میخوای این رفتارای پسرونه رو کنار بزاری ردکن بیاد
یعنی چه مثلا مهندس مملکتی.
_اولا تا سرکار نرفتم ادعای مهندسی ندارم بعدا این جوری باحال تره.
_مامان:همش تقصیر این باباته که باهات مثل پسرا رفتار کرده،خوبه حالا
سارا مثل تو نشد .
_مامان تو همیشه سارا رو بیشتر دوست داری!
مامان:کی گفته شما هردو برام عزیزید.
_باشه ایول خوشگله.
مامان:سپیدههههههههه.
_جان ببخشید ترک عادت موجب مرض است.
یک قورت از چایم رومیخورم یک لقمه هم بقول لیلا دوستم اندازه کلش میکنم تو دهنم میرم که حاضرشم.


[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان زندگی سیاه و سفید از سمیرا خانوم

[ad_1]

دانلود رمان جدید زندگی سیاه و سفید از سمیرا خانوم

دانلود رمان زندگی سیاه و سفید از سمیرا خانوم

رمان زندگی سیاه و سفید از سمیرا خانوم

خلاصه داستان رمان زندگی سیاه و سفید :
یک دختر باید خیلی چیزا رو قبول کنه و این داستان زندگی دختریه که با همه ی سرتق بودنش مجبوووره جلوی خیلی چیزا کم بیاره .تو اوووج دیدن روی سیاه زندگی با زندگی میسازه و میسازه و بلاخره روی سفیدشو میبینه


[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان در ازای مرگ پدرم از نازنین آقایی و فاطمه زایری

[ad_1]

دانلود رمان جدید در ازای مرگ پدرم از نازنین آقایی و فاطمه زایری

دانلود رمان در ازای مرگ پدرم از نازنین آقایی و فاطمه زایری

رمان در ازای مرگ پدرم از نازنین آقایی و فاطمه زایری

خلاصه داستان رمان در ازای مرگ پدرم :
یه پشتیبان ….یه تکیه گاه ….یه مامن امن ……از دست میره…از دستای دختری میره که سهمش از خانواده فقط یه پدر بود ….پدری که براش پدر بود،مادر بود وقوم و خویش…وبه نوعی تمام دنیاش!
بعد از مرگ پدرش زندگیش دستخوش تغییراتی میشه….یه پدر جدید وارد زندگیش میشه ….پدری که اومده تا جبران کنه…..تا ادای دین کنه….این پدر اون رو وارد زندگی جدیدی میکنه دختر چادری ما با اعتقادات مذهبیش تو این زندگی جدید،دل از مردی میبره که به اندازه ی ستاره های هفت آسمون خدا دوست دختر داره …دل از مردی میبره که عمق گناهاش بیشتر از عمق خلیج فارسه ..تو این رمان شاهد عاشق شدن یه مرد ناپاک میشیم که اسمش پاکانه و دختری که نشانه پاکی میشه برای این مرد ناپاک …دختری که اسمش آیه ست


[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین از الهه احمدی

[ad_1]

دانلود رمان جدید سرنوشت تلخ و شیرین از الهه احمدی

دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین از الهه احمدی

رمان سرنوشت تلخ و شیرین از الهه احمدی

خلاصه داستان رمان سرنوشت تلخ و شیرین :
روی تخت نشستم و بھ ساعت دیواری نگاھی انداختم…. از نھ گذشتھ بود…. پوفی کشیدم و بلند شدم و توی سرویس اتاق دست و صورتم را شستم….. مانتو ام را پوشیدم
و شال ھمرنگش را روی سرم انداختم و از اتاق بیرون رفتم….. یک روز دیگھ شروع شد….
روزی کھ باز از صبح تا شب بیرون از خانھ میگزروندم تا کمتر اھالی این خانھ را ببینم…..
آروم آروم از پلھ ھا پایین رفتم کھ با دیدنش تمام حس خوبم پر کشید و پر از خشم و نفرت شدم…..
ثریا روی مبل لم داده بود و پاھای بلند و کشیدهاش را روی ھم انداختھ و بھ مجلھ ی توی دستش نگاه میکرد. نگاھم را با نفرت ازش گرفتم.
از جلویش گذشتم و رفتم سمت در کھ صدایش را شنیدم….
-ستاره جان
صورتم را در ھم کشیدم و دستھایم مشت شد. جان!!!!!!! خدایا اگر روزی جان این آدم بودم خاھشا جونم را بگیر
بدون اینکھ برگردم و نگاھش کنم منتظر ماندم تا حرفش را بزند….
صدایش را از پشت سر و خیلی نزدیک شنیدم: پدرت گفت خونھ بمونی کارت داره فورا برگشتم و نگاھش کردم. با نفرت…. با حرص …. با حقارت …..
این آدم حتی ارزش نفرت را ھم نداشت….. سرم را کمی کج کردم و چشمھایم را بستم تا روی اعصابم مسلط باشم کھ باز اون صدای نازک نفرت انگیزش را شنیدم…
-عزیزم حالت خوبھ؟
پدرت کار واجبی باھات داره سرم را بلند کردم و نفسم را سنگین بیرون دادم. چندین بار با دعوا با توھین با احترام خاستھ بودم کھ با من ھم کلام نشود ولی انگار از دیدن حرص خوردنم لذت میبرد
بھش نزدیک شدم و توی چشمھایش خیره شدم. صورتش میخندید…
آره داشت لذت میبرد از اینکھ اعصابم را خورد میکرد. دستم را بالا بردم و آروم روی سینھ اش ضربھ زدم و گفتم:
چند بار بگم تو حتی لایق کلفتی کردن برای این خونھ ھم نیستی چھ برسھ کھ ھمکلام من باشی
صورتش در ھم شد…..نیشخند زدم و گفتم:چند بار بگم دوست ندارم ببینمت؟
اخم روی صورتش نشست
با کف دست بھ سینھ اش کوبیدم و گفتم:از سر راھم گمشو بھش پشت کردم و خاستم از خانھ بیرون بروم کھ صدای بلند بابا بھ گوشم رسید
برای دانلود رمان سرنوشت تلخ و شیرین با ما همراه باشید.


[ad_2]

لینک منبع